یه خاطره خیلی بد
دوستان گلم خیلی ممنون که به وبلاگ ما سر میزنید و جویای احوال رامیلا هستید و دوست دارید ببینید که حالش بهتر شده و سوختگی صورتش بهتر است یا نه، چند روزیه که دارم فکر میکنم که از عکسهایی که از رامیلا گرفتم رو توی وبلاگش بزارم یا نه، چون این عکسها مربوط به زمانی است که صورت قشنگش سوخته بود و یک سری عکس هم مربوط به 2 و 3 روز گذشته است که خیلی خوب شده گرفتم، نمی دونم دو دل هستنم که بزارمشون یا که نزارم راستش حالش که خدارو شکر خیلی خوبه فقط یکمی دندونهاش اذیتش میکنه چون داره دندونهای تازه و جدید در میاره و گرنه هم سوختگی صورتش و هم خدارو شکر حالش بهتر شده هر چند خیلی خیلی لاغر شده تو این مدت بچه ام خیلی خیلی آب شده البته زیاد نگران لاغر بودنش نیستم همین که سلامت باشه برام کافیه .
از عکسهاش میزارم توی وب ولی اگه نمیتونید نگاه کنید این کارو انجام ندید چون خیلی ها دل دیدن این صحنه ها رو ندارن من هنوز که هنوزه وقتی یادم میاد اشکم درمیاد و پاهام سست میشه و دستام شروع به لرزیدن میکنن و ..................... .

این عکسها مربوط به زمانی که سوختگی صورتش 3 روزی گذشته و ورم صورتش و قسمتی از سوختگی بر طرف شده بود .


این عکسها مربوط به 3 یا 4 روز پیش است که رامیلا خانم با مامان و بابا نشسته بودن داشتن برای مسابقه نی نی وبلاگ ( تولد نی نی وبلاگ ) کاردستی درست میکردن .
دختر گلم هم حسابی کیف کرد و شمع های تولد نی نی وبلاگ رو فوت کرد .




یه خاطره خیلی بد 
